مرتضى راوندى
338
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اين مايه تعصّب ، علاوه بر اينكه دور از انصاف و فكر علمى است ، خلاف سيرهء مشايخ و اولياء است كه جنگ 72 ملّت ، همه را عذر مىنهند ، و هرگز در اين مباحث رگهاى گردن را به حجّت قوى نمىداشتند . . . نجم رازى مانند اكثر مردم آن روزگار در اصول مذهب ، پيرو اشعريان است و اين مطلب در سراسر مرصاد العباد به خصوص در فصل چهارم ، از باب چهارم آن به وضوح آشكار است . . . دشمنى ميان فلاسفه كه تنها « عقل » را وسيله ادارك حقايق مىدانند و صوفيان كه جانب « عشق » را مىگيرند ، تازگى ندارد ، همانگونه كه استاد فروزانفر در رسالهء « زندگى مولانا » روشن كرده است دشمنى صوفيان بيشتر از وقتى عموميّت يافت كه امام محمد غزالى در كتابهاى خود از جمله در تهافة الفلاسفه و المنقذ من الضّلال فلاسفه را نكوهش كرد ، و تكفير بزرگان حكمت از جمله فارابى و ابن سينا را واجب شمرد . شاعران متصّوف قرن ششم مانند سنائى و عطّار و خاقانى و نظامى ، از طعن و نكوهش در حق فلاسفه دريغ نكردهاند . نجم الدين نيز ، فلاسفه را به گناه پيروى از عقل ، و تنها روى اظهار عدم احتياج به شيخ ، و به تهمت عدم متابعت از انبياء و قول به اينكه « صانع عالم را در ايجاد فعل ، اراده و اختيار نيست » ، كافر و گمراه و دوزخى مىشمارد و فلسفه و زندقه را يكسان مىنهد : « طايفهاى كه در معقولات به نظر عقل جولان كردند ، و از مرئيّات دل و ديگر مراتب خبر نداشتند ، و به حقيقت ، خود دل نداشتند ، خواستند تا عقل با عقال را در عالم دل و سرّ و روح و خفى جولان فرمايند ، لاجرم عقل را در عقيلهء فلسفه و زندقه انداختند . « 1 » « فلاسفه را از اينجا غلط افتاد ، كه پنداشتند ، صفت هوى و غضب و شهوت و شره و ديگر صفات ذميمه به كلى محو بايد كرد ، سالها رنج بردند و آن بكلّى محو نشد و ليكن نقصان پذيرفت ، و از آن نقصان ، ديگر صفتهاى ذميمه پديد آمد . » « 2 » « فلاسفه را از اينجا غلط افتاد كه عمر در تبديل اخلاق ذميمه صرف كردند و متابعت انبياء واجب نداشتند » « 3 » نجم رازى تعصّب را به جايى مىرساند كه « حتى براى حفاظت دين از آلايش فلسفه ، مداخله تيغ بىدريغ را جايز مىشمارد و تعصّب آن « ائمه متّقى » را كه فتوى قتل امثال عين القضاة و شيخ اشراق شهاب الدّين سهروردى را صادر مىكردند مىستايد ، آنجا كه گويد : « در دين ائمه متقى بسيار بودند ، پادشاهان ديندار كه دين را از چنين آلايشها به تيغ بىدريغ محفوظ مىداشتند تا درين عهد نزديك چند كس را از
--> ( 1 ) . مرصاد العباد ، ص 117 . ( 2 ) . همان ، ص 182 . ( 3 ) . همان ، ص 200 .